سلام حاج حمید جون سلام پاکنیت سلام دوست آقای سمیع بور سلام فاطمه کوچولو سلام پشمشدی سلام قنبری سلام
...حسن صنوبری سلام ارووجلو سلام ممدلی سلام گلگون کفن سلام علی رنجبر سلام امیر آقا سلام علی آقا سلام شاغلام سلام به همه سلام بر دوستان!
دوست خوبم علی آقا واشقانی یه متن قشنگی برای من فرستاده و خواسته که اون رو تو فنچ باز بذارم . فکر میکنم که این متن رو برای پدر بزرگ بزرگوارش استاد فتحعلی واشقانی از استادان بنام خوشنویسی ایران نوشته باشه. در هر صورت ایشالا خدا به استاد سلامتی و طول عمر و دست نلرز عنایت کنه مثل همون گذشته ها که مرحوم فاطمه خانوم در کنارش بود. آمین
:خوابيده بود روي تخت بيمارستان درد داشت.نگاهش به ديوار روبرو بود رفته بود تو فكر ياد اون روزهايي افتاده بود كه با قلم و مركب معجزه مي كرد.اون روزهايي كه يه عالم هنر جو دورش جمع مي شدن تا ازش سرمشق بگيرن.دلش مي خواست بازهم دست به قلم ببره بازهم كنار فاطمه بشينه فاطمه براش شعر بخونه و اون بنويسه.ولي نه ديگه لرزش دست تواني براي نوشتن گذاشته بود نه از فاطمه و ذوق و طبع ادبيش خبري بود.
خوابيده بود رو تخت بيمارستان درد داشت.دست هاي لرزونش رو آورد بالا يه شعري خوند يه شعر آشنا كه قبلا هم خونده بود:
خدايا چنان كن سرانجام كار
تو خوشنود باشي و ما رستگار
